ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

245

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كه مدت چهار سال قطع شده بود . محمد قمى او را همراه خود نزد متوكل برد . او هم فرزند خود « فيعس » را جانشين خويش نمود . چون نزد متوكل رفت متوكل به او و ياران همراه او خلعت داد و گرامى داشت . شتر او را هم يك رحل زيبا از ديبا پوشاند . متوكل امنيت طريق مصر تا مكه را به عهده قوم بجات واگذار كرد و فرماندهى آنها را بسعد ايتاخى داد و او هم از طرف خود محمد قمى را فرمانده نمود و محمد قمى به آن ديار بازگشت و على بابا را همراه خود برد . على بابا بتى همراه داشت كه از سنگ تراشيده شده و او براى آن بت سجده ميكرد ( بت‌پرست بودند ولى على نام مسلمين است ) . بيان حوادث در آن سال باران شديد و مداوم در شهر سامرا و پيرامون آن نازل شد و در ماه آب ( شمسى رومى ) . در آن سال بمتوكل خبر دادند كه عيسى بن جعفر بن محمد بن عاصم صاحب خان عاصم ( كاروانسراى عاصم ) در بغداد ابو بكر و عمر و عائشه و حفصه ( دختر عمر و همسر پيغمبر ) را دشنام مىدهد . متوكل بمحمد بن عبد الله بن طاهر نوشت كه او را تازيانه بزند تا بميرد آنگاه نعش او را در دجله اندازد . او هم او را با ضرب تازيانه كشت و جسد مرده او را در رود انداخت . در آن سال گاو ميرى شيوع يافت و اغلب گاوها و بسيارى از چهار پايان را كشت . روميان بر محل « عين‌زربه » هجوم برده و غارت كردند و بسيار اسير بردند . قوم زط ( قومى از اهالى هندوستان و پاكستان كنونى به اين نام معروف بودند و مدتى در اسفل رود فرات و دجله زيست كرده ) و تمرد نمودند همه گرفتار شدند و آنها را كشتند و هر كه اسير شد بمرزوم روم فرستاده كه در آنجا مرزدار و مدافع آن ديار باشد ) . زن و فرزند آنها هم اسير و بدست روميان افتادند . همچنين اسبها و حشم آنها . در آن سال محمد امير اندلس بر عده پادگان قلعه « رباح » افزود و لشكرى در پيرامون آن قرار داد تا مراقب فرنگيان و بر احوال « طليطله » و اهالى آن سامان واقف باشند . پس از آن لشكرها را يكى بعد از ديگرى براى جنگ با فرنگ روانه